خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زدعشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد
۲
بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهننعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد
۳
حسن او خورشید و ماه و زهره بر فتراک بستلطف او در چشم آب و باد و آتش خاک زد
۴
آتش عشقش جنیبتهای زر چون در کشیدآب حیوانش به خدمت چنگ در فتراک زد
صفحهٔ ۱ از ۳