شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر سال عمر من به سر آید روا بوداندیکه سال عیش همیشه به جا بود!
۲
پایان عاشقی نه پدیدست تا ابدپس سال و ماه و وقت در او از کجا بود
۳
ای وای و حسرتا که اگر عشق یک نفسدر سال و ماه عمر ز جانم جدا بود
۴
ای آمده به طمع وصال نگار خویشنشنیده‌ای که عشق برای بلا بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth