خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بودو آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
۲
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بودشادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
۳
جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبراین نشاید کرد تا در شهرها منبر بود
۴
گر شوم من پاسبان کوی تو راضی بومخود ببخشایی بر آن کش این هوس درسر بود
صفحهٔ ۱ از ۱