شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدیدعاشقی از جان من نسبت آدم برید
۲
در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوختحرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید
۳
قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهانگشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید
۴
مشکل درد مرا چرخ نداند گشادمحمل عشق مرا خاک نیارد کشید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth