خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لشکر شب رفت و صبح اندر رسیدخیز و مهرویا فراز آور نبید
۲
چشم مست پر خمارت باز کنکز نشاطت صبرم از دل بر پرید
۳
مطرب سرمست را آواز دهچون ز میخانه عصیر اندر رسید
۴
پر مکن جام ای صنم امشب چو دوشکت همه جامه چکانه بر چکید
صفحهٔ ۱ از ۲