شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش ما را در خراباتی شب معراج بودآنکه مستغنی بد از ما هم به ما محتاج بود
۲
بر امید وصل ما را ملک بود و مال بوداز صفای وقت ما را تخت بود و تاج بود
۳
عشق ما تحقیق بود و شرب ما تسلیم بودحال ما تصدیق بود و مال ما تاراج بود
۴
چاکر ما چون قباد و بهمن و پرویز بودخادم ما ایلک و خاقان بد و مهراج بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth