خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۳۰
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه لعبتی است که او سر بریده خوب آیدز سر بریدن او قدر او بیفزاید
۲
کرا بریده شود سر براو ببخشایندز سر بریدن او کس بر او نبخشاید
۳
سخن سرای شود چون بریده شد سر اوو گرچه هیچ سخن سر بریده نسراید
۴
همیشه حبس کنندش گناه ناکردهعجب در آنکه تن او ز حبس نگزاید
صفحهٔ ۱ از ۷