خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۳۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر روی آفتاب تو آن زلف تابدارز آسیب باد سلسله گشته است آب وار
۲
رخسار آبدار تو را رنگ آتش استزان رنگ دود داد بدان زلف تا بدار
۳
زلفت چگونه روی تو را پرنگار کردبر آب و آتش ار نکند هیچ کس نگار
۴
ور رهگذار مور نه بر آب و آتش استخط را به گرد عارض رنگین تو چه کار
صفحهٔ ۱ از ۱۸