خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۴۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای رخ و زلفین تو در فتنه دام روزگارکرده ام در عشق تو دل را به کام روزگار
۲
روزگار ار روز و شب باشد رخ و زلفین توروزگاری دیگرند ای من غلام روزگار
۳
لاجرم چون روزگار از جور ناسایی دمیآری اندر جور معروف است نام روزگار
۴
کرده ام چشم از سرشک لاله گون چون جام میتا می هجرم چشانیدی به جام روزگار
صفحهٔ ۱ از ۶