شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کو به خرابات مرا راه نمایدزنگ غم و تیمار ز جانم بزداید
۲
ره کو بگشاید در میخانه به من بر؟ایزد درِ فردوس بَرو بر بگشاید
۳
ای جمعِ مسلمانان! پیران و جوانان!در شهر شما کس را خود مزد نباید
۴
گویند: «سنایی را شد شرم به یک باررفتن به خرابات ورا شرم نیاید»
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth