خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شود
۲
آری بدین مقام نیارد کسی رسیدتا همتش بریده ز هر دو سرا شود
۳
راهیست بلعجب که درو چون قدم زنیکمتر منازلش دهن اژدها شود
۴
بی چون و بی چگونه رهی کاندر و قدمگاهی زمین تیره و گاهی سما شود
صفحهٔ ۱ از ۳