خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۴۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسته است رنگ روی مرا بر میان خویشکرده سرشک چشم مرا در دهان خویش
۲
گر بر میان ستم کند از بستن کمربر من همان کند که کند بر میان خویش
۳
از بس که هست یاد لبش بر زبان منیابم حلاوت لب او در زبان خویش
۴
دارد ز پرنیان تن و کرده تن مراچون تار پرنیان زغم پرنیان خویش
صفحهٔ ۱ از ۱۳