خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۸۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زلف یار من زرهی یا زره گرییا پیش تیره غمزه دلبر زره وری
۲
هرگز زره ز ره نبرد هیچ خلق راگر تو زره گری به زره چون زره بری
۳
نشنیده ام که هیچ زره زهره پروردبر روی آن صنم زره زهره پروری
۴
هاروت خوانمت من و داوود گویمتتا دیدمت که زهره پرست و زره گری
صفحهٔ ۱ از ۲۱