خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۱۰۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ربوده ای زمن ای گل لباس برناییتویی که جز دل و جان عزیز نربایی
۲
زمن جز آنکه هوای من است نستانیبه من جز آنکه بلای من است ننمایی
۳
سودا موی مرا تا بدل زدی به بیاضبیاض رست مرا در سواد بینایی
۴
رخم زآمدن آن بیاض صفراوی استدلم زگم شدن ان سودا سودایی
صفحهٔ ۱ از ۹