خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من بی تو حکایت ز دهان تو کندتن من بی تو روایت ز میان تو کند
۲
که تواند که کند با لب پرخنده مراگر کند خنده آن تنگ دهان تو کند
۳
سال و مه قصد به کاسد شدن عنبر و مشکزلف عنبر شکن مشک فشان تو کند
۴
دل پر آتشم اندر خم زلفین تو ماندحاش لله که آهنگ زیان تو کند
صفحهٔ ۱ از ۲