شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی‌خمارتا زمانی می خوریم از دست ساقی بی‌شمار
۲
از نشاط آن که دایم در سرم مستی بوَدعمرهای خوش بگذرانم بر امید غم‌گسار
۳
هست خوش باشد کسی را کاو ز خود باشد بریخوش بود مستی و هستی خاصه بر روی نگار
۴
من به حق، باقی شدم اکنون که از خود فانی‌امهان ز خود فانیِ مطلق شو به حق شو استوار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth