خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سخنگویی از آن لب لطف باری، ای پسر!پس به شوخی لب چرا خاموش داری، ای پسر؟
۲
در ره عشق تو ما را یار و مونس گفت توستزان بگفتی از تو میخواهم یاری، ای پسر!
۳
دیر زی در شادکامی کز اثرهای لطیفمونس عقلی و جان را غمگساری، ای پسر!
۴
تلخ گردد عیش شیرین بر بتانِ قندهارچون به گاه بذله زان لب لطف باری، ای پسر!
صفحهٔ ۱ از ۴