خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان پیام هوس داشت شستم انشا رادرون سینه بریدم سر تمنا را
۲
چگونه عرض تمنا کنم که حسن غیورنداده راه درین پرده رمز و ایما را
۳
در آن نظاره که بر تیغ و کف شعور نبودز رشک سوخته بود آگهی زلیخا را
۴
ذخیرهای ز جنون بهار ننهادیمکم است سود تنکمایگان سودا را
صفحهٔ ۱ از ۳