خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده راسر به طوفان می دهم این مشت خاک سوده را
۲
در درون همچون عنب شد خوشه اشکم گرهبس فرو خوردم به دل خون های ناپالوده را
۳
گوش ها کر گشت و یارب یاربم کاری نکردنیست گویا روزنی این سقف قیراندوده را
۴
خضر صد منزل به پیشم آمد و نشناختمبازمی باید ز سر گیرم ره پیموده را
صفحهٔ ۱ از ۳