خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانشهزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش
۲
پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینشزره مویی که چون تیرست بر عشاق مژگانش
۳
به یک دم میکند زنده چو عیسی مرده را زان لبدم عیسی ست پنداری میان لعل و مرجانش
۴
حلاوت از شکر کم شد چو قیمت آورد نوششازین دو چشم گریانم از آن لبهای خندانش
صفحهٔ ۱ از ۳