خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من از عشقت شبیخون بود دوشآب چشمم قطرهٔ خون بود دوش
۲
در دل از عشق تو دوزخ مینموددر کنار از دیده جیحون بود دوش
۳
ای توانگر همچو قارون از جمالعاشق از عشق تو قارون بود دوش
۴
ای به رخ ماه زمین بی روی تومونس من ماه گردون بود دوش
صفحهٔ ۱ از ۲