خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ استکه آستانه بیابان و گام فرسنگ است
۲
به جان در تن مفلوج گشته می مانمکه در برآمدنم رنج و ماندنم ننگ است
۳
رگ روان بگدازد چو گریه گرم شودشراره در دل فولاد و قطره در سنگ است
۴
به دامن دل پاک تو داغ تو نرسدز بس گریسته ام خون دیده بی رنگ است
صفحهٔ ۱ از ۳