خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوران می حسرت همه در ساغر ما کردبر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد
۲
نگشود قضا شست که آهی نکشیدیمبر دوست ترم خورد خدنگی که خطا کرد
۳
بازوی هنردارم و اقبال ندارممی کوشم و کاری نتوانم به سزا کرد
۴
فریاد برآریم از آن یار مشعبدکو از ازل این شعبده چرخ روا کرد
صفحهٔ ۱ از ۳