خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر قفا چشمت نمی افتد چو این در واشودآن زمان درگاه بشناسی که صدرت جا شود
۲
آن که او در کلبه احزان پسر گم کرد یافتتو که چیزی گم نکردی از کجا پیدا شود
۳
دوست دارد از غریبان ناله بیچارگیعشق می خواهد که کشتی غرق در دریا شود
۴
هرکه می خواهد که منشور خراباتش دهندباید اول خانمان برهم زن و رسوا شود
صفحهٔ ۱ از ۲