خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بس قدح درد که کردست دلم نوشدور از لب و دندان شما بی خبران دوش
۲
گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشمگه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش
۳
گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نالگه صبر همی گفت که ای آه تو مخروش
۴
درد آمده پاداش که هین ای سر و تن دادعشق آمده با نیش که هان ای دل و جان نوش
صفحهٔ ۱ از ۴