خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سازم آن می نمکآلود که بیغم باشدافگنم مشک در آن حقه که مرهم باشد
۲
هست راحت الم کلبه احزان بر منغم از آن خانه کنم وام که ماتم باشد
۳
هر شبم عشق به افسون نوی بندد خوابکآگهی بیش شود بند چو محکم باشد
۴
شرح سودای دلم را سر و سامان مطلبکار آنست که چون زلف تو درهم باشد
صفحهٔ ۱ از ۳