خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی قدح نداد و سفال سبو نبودچندان که جرعه ای به چشم آب رو نبود
۲
می خواست بوسه رخت اقامت بگسترداز فرش جبهه راه بر آن خاک کو نبود
۳
دندان زد هزار نگاه گرسنه بودلعل لبش که باده به آن رنگ و بو نبود
۴
در باخت دل به عشق مقمر هر آن چه داشتهرگز قمارخانه به این رفت و رو نبود
صفحهٔ ۱ از ۳