خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبودپیوند روح بود به تو انس و خو نبود
۲
مهر تو ناگهان به سر آمد سبب نداشتهجر تو اتفاق فتاد آرزو نبود
۳
ناسازی نزاکت طالع سبو شکستبا آن که در دم آن قدر اندر سبو نبود
۴
چشم و دِماغ مردم عاقل گرفته بودیا خود گل جنون مرا رنگ و بو نبود
صفحهٔ ۱ از ۳