خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عریان شد چمن مرغ از ضرورت خانه میسازدچو قحط گل بود بلبل به آب و دانه میسازد
۲
چو بر بام و در مردم نشیند جغد ناسازستمبارک پی بود آن دم که با ویرانه میسازد
۳
ز دشمن خیل در خیل از محبت گوشهٔ چشمیفسون جاودان را معجزه افسانه میسازد
۴
محبت جزو جزوم را ز هم بیتابتر داردتجلی ذره ذره کوه را پروانه میسازد
صفحهٔ ۱ از ۳