خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۳۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگشسخنم گران به طبعش خردم سبک به سنگش
۲
نظرم درو معطل خبرم درو مأولنه تصورش به شکلش نه حکایتش به رنگش
۳
به کرشمه های ابرو خبرم دهد وگرنهسخنش به حیله یابد اثر از دهان تنگش
۴
چو به خانه دیر ماند همه اهل شهر کورشچو به کوچه زود آید همه خلق کوی لنگش
صفحهٔ ۱ از ۳