خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۳۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمشساقی به دستم داد می پیمانه پر خون کردمش
۲
شد هرکه گاهی همرهم، بی خانمان شد همچو منبا هر که بنشستم دمی چون خویش مجنون کردمش
۳
شد شورش سودای من در هر سرمه بیشتررامم نگردید آن پری چندان که افسون کردمش
۴
بازآ که از شرم گنه سر تا قدم بگداختمکوهی که در ره داشتم از گریه هامون کردمش
صفحهٔ ۱ از ۳