خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح چو دم برآورد همرهی صبا کنمدر خم زلف او روم عقده به عقده واکنم
۲
دل ز گشاد ابرویش رفته به چاه غبغبشچنگ به چین زلف او گر نزنم خطا کنم
۳
کی شود این کمان به زه؟ ره گر هست بر گرهتیر فلک نمی هلد عقده ز هم جدا کنم
۴
جز به عنایت و کرم اجر عمل نمی دهندیار به مدعا شود، کار به مدعا کنم
صفحهٔ ۱ از ۳