خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من روز ره خانه خمار ندانممستی و طرب جز به شب تار ندانم
۲
مست آمدم و مست ازین مرحله رفتممن قافله و قافله سالار ندانم
۳
پیداست که بر کشتی صد پاره سوارمپا و سر این قلزم خون خوار ندانم
۴
نی کسب کمالی شد و نی طی طریقیاز راه بجز جنبش و رفتار ندانم
صفحهٔ ۱ از ۲