خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیموین تن مجروح را از مفلسی مرهم زنیم
۲
تیغ هجران از کف اخلاص بر حکم یقیندر گذار مهرهٔ اصل بنی آدم زنیم
۳
جمله اسباب هوا را برکشیم از تن سلبپس تبرا را برو پوشیم و کف بر هم زنیم
۴
از علایقها جدا گردیم و ساکنتر شویمبر بساط نیستی یک چند گاهی دم زنیم
صفحهٔ ۱ از ۳