خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیمپس ز راه دیده باغ دوستی را پی زنیم
۲
از نوای نالهٔ نی گوشها را پر کنیموز فروغ آتش می چهرهها را خوی زنیم
۳
چون درین مجلس به یاد نی برآید کارهاما زمانی بیت خوانیم و زمانی نی زنیم
۴
زحمت ما چون ز ما می پارهای کم میکندخرقه بفروشیم و خود را بر صراحی میزنیم
صفحهٔ ۱ از ۲