خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه مقامی که در آن زاد سفر تازه کنیمنه غباری که از آن سرمه نظر تازه کنیم
۲
سوی این بادیه هرگز نوزیدست نسیمسینه بر برق گشاییم و جگر تازه کنیم
۳
همه از شعله چو پروانه پر انداخته ایموز طپیدن نتوانیم که پر تازه کنیم
۴
تشنه دارند به بحر و دم آبی ندهندخود لب خشک به خوناب مگر تازه کنیم
صفحهٔ ۱ از ۳