خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکوه نقصان داشت فصلی از میان انداختمنرخ ارزان بود کالا در دکان انداختم
۲
از کفم سررشته گفتار بیرون رفته بودهر گره کز دل گشادم بر زبان انداختم
۳
تا مگر این بخت سرکش زودتر جایی رسدهر کجا ره شد نگون از کف عنان انداختم
۴
راهبر دلال کالا بود و رهزن مشتریدر میان راه بار کاروان انداختم
صفحهٔ ۱ از ۳