خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم از عشقش مگر بگریختمخود به دام آمد کنون آویختم
۲
گفتم از دل شور بنشانم مگرشور ننشاندم که شور انگیختم
۳
بند من در عشق آن بت سخت بودسختتر شد بند تا بگسیختم
۴
عاشقان بر سر اگر ریزند خاکمن به جای خاک آتش ریختم
صفحهٔ ۱ از ۲