شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۲۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستمکه من دل را دگرباره به دام عشق بربستم
۲
مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نودلم بربود یار نو بشد کار من از دستم
۳
اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانیندارم ز آن پشیمانی که با او مهر پیوستم
۴
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدمز جورش پرده بدریدم ز عشقش توبه بشکستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth