خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دل فگار دارم گله بی نهایت از توبه کدام امیدواری نکنم شکایت از تو
۲
به هزار جان سپاری ز جفا نیامدی بازشده ناامید دیگر دل من به غایت از تو
۳
سر و برگ من نداری به کجا روم؟ چه سازم؟دل پر شکایت از غم لب پر حکایت از تو
۴
تو به خنده لب بجنبان دل و جان به تو مسلمتو به رحم آشتی کن من و این ولایت از تو
صفحهٔ ۱ از ۲