خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشمکه آنگه خوش بود با من که من بیخویشتن باشم
۲
من آنگه خود کسی باشم که در میدان حکم اونه دل باشم نه جان باشم نه سر باشم نه تن باشم
۳
چه جای سرکشی باشد ز حکم او که در رویشچو شمع آنگاه خوش باشم که در گردن زدن باشم
۴
چو او با من سخن گوید چو یوسف وقت لا باشدچو من با او سخن گویم چو موسی گاه لن باشم
صفحهٔ ۱ از ۳