خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی المکاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم
۲
روزی بیاید در میان تا عشق را بندی میانعیسی بباید ترجمان تا زنده گرداند به دم
۳
چون دیده کوتهبین بود هر نقش حورالعین بودچون حاصل عشق این بود خواهی شفا خواهی الم
۴
یک جرعه زان می نوش کن سری ز حرفی گوش کنجان را ازان مدهوش کن کم کن حدیث بیش و کم
صفحهٔ ۱ از ۴