شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۲۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانمگهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
۲
به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندمبه رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم
۳
به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از مننبردست ای عجب هرگز جزین یکبار فرمانم
۴
شفیع آرم که را دیگر که را گویم که را خوانمکزین بازی ناخوش من پشیمانم پشیمانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth