شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نتوان به پند کرد نکو بدسرشت راصیقل گری نمیکند آیینه خشت را
۲
مال جهان جهنم نقدیست ای فقیربشناس قدر مفلسی چون بهشت را
۳
باشد به تیره روزی خویشم امیدهاابر سیاه سرمه بود چشم کشت را
۴
از حسن خلق دیو شود در نظر پریبرقع بود گشاد جبین روی زشت را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth