شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت رابه از ریزش نباشد آبشاری کوه همت را
۲
ز بس گشتند صاحب جوهران در خاک ناپیداجواهر سرمه شد گیتی سراسر چشم عبرت را
۳
ز کشکول گدایی فارغ است آنکس که قانع شدبکشتی نیست حاجت آب باریک قناعت را
۴
رسد بر اهل ایمان بیشتر آزار در دنیاگزندی نیست از دندان جز انگشت شهادت را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth