خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار مادرین گلشن سبکتر خاست از شبنم بهار ما
۲
بروی سخت ما گفتار ناصح برنمی آیدصدا را سرمه برگرداند از خود کوهسار ما
۳
نمی آید ز ما اظهار هستی پیش کس کردنبزور آیینه از دست نفس گیرد غبار ما
۴
بدستش رنگ خون خویشتن میخواستم، اماحنا کی دست برمیدارد از دست نگار ما؟
صفحهٔ ۱ از ۲