شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نبود صفت لعل تو، حد سخن مااین لقمه فزونست بسی از دهن ما
۲
از خون دلم خورده مگر آب، که دایمخیزد عوض سبزه غبار از چمن ما
۳
شد وقت گذشت از همه، دندان اجل کو؟بر رشته جان سخت گره گشته تن ما
۴
تن خود به میان نیست، مگر از پس مردننامی بنویسند ز ما، بر کفن ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth