خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در جهان گشته سمر حرف پریشانی ماپهن باشد همه جا سفره بینانی ما
۲
نیست ما را گله از تنگی احوال جز اینکه ملولند عزیزان ز پریشانی ما
۳
نیست از سیل حوادث به جز این دلکوبیکه چرا جغد کشد منت ویرانی ما
۴
دردسرهای جهان چاره ندارد جز مرگنیست جز خاک لحد صندل پیشانی ما
صفحهٔ ۱ از ۳