خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز آب روی تو شرمنده استغفارهاپشت بر کوه شفاعت خواهیت کردارها
۲
تا نسیم خلق جانبخش تو در عالم وزیدخاست از دلها غبار ظلمت انکارها
۳
از پی نظاره آیین شرع انورتبر هم افتادند از دل تا زبان اقرارها
۴
سایه تا از خاکبوس مقدمت، محروم شداز خجالت گشت پنهان در پس دیوارها
صفحهٔ ۱ از ۲