خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز شوق گفتگویش، نیست هوشی در شنیدنهاز جوش مدعا، چیزی که پیدا نیست، گفتنها
۲
بهر سو ناوک او رو گذارد، میدود از پینگاه حسرتم، چون رشته، از دنبال سوزنها
۳
خیال قد رعنای تو، گویا جا در او داردکه میگردد به گرد خاطرم، از خویش رفتنها
۴
کدامین آفتاب امروز میآید برون یاربکه گلهای چمن دارند رنگ و بو به دامنها؟
صفحهٔ ۱ از ۲